درد نمی کشم ، اما زندگی راحت نيست
ميدانم که خودم بهترين دوست خودمم
برای هيچکس مهم نيست ، اما بسيار قوی تر از گذشته ام
تا پايان خواهم جنگيد
برای فرار از اين دنيای واقعاً واهی
به سوی هدفی ويران نشده
نمی توانم در دور بی پايان گرفتار شوم
چرخه حماقت
برای خودم بروم،برای آزاد بودنم
با ذهن خودم يگانه باشم، آنها که نمی توانند ببينند
احتياجی به شنيدن چيز هايی که آنها می گويند ندارم
زندگی مال من است ، تا آن جوری که ميخواهم زندگی کنم
به ذهنم تجاوز و احساسم را نابود می کنيد
نگو که چه کار کنم
الان اهميتی نمی دهم، چون در خودم هستم
و می توانم نديده بگيرمتان
مغز مرا با آنچه استاندارد می ناميد پر می کنيد
چه کسی می گويد که من درست نمی گويم؟؟؟
از مد های روزمره خودت را رها کن
فراتر از منظر پر ايهام فعلی ببين
ببين که سعی می کنند چکش را فرو بياورند
هيچ زنجيری نمی تواند مرا به زمين بند کند
زندگی مال من است ، تا آن جوری که ميخواهم زندگی کنم
Maybe I’m just blind ...
THREE DOORS DOWN
روز های شنی ايی که ساعت ها را از کار می اندازند
روز هايی که در آن ها از پله های خاکستر فرود می آييم
که در آن تمام ديوار ها ، انکارمان می کنند
و ما بيهوده در جستجوی در به سوی رهايی هستيم
شايد تنها ،دری به آن سوی خود
به پشت اين نقاب
!من از جهنم گریخته ام
از خودم
و به تو پناه آورده ام زيباي من !
بگذار
با قلب تو زندگي کنم
که قلب تو بي کينه مي تپد
اي آخرين اميد ! پناهم بده
گريز سختي داشته ام
از جایی که ميمون ها رفتار انساني سر می داده اند
از جایی که نه چیزی برای بردن بود
نه چیزی برای از دست دادن
بسيار خسته ام
فراتر از لمس دستان تو
اما همه پوچی ها مفهوم داشتند
این تنها چیزی بود که می خواستم احساس کنم
به دنبال چیزی هستم که سال ها در پی اش بوده ام:
جایی وابسته شوم
تا زمانی که این قلب را نشکنم
چیزی نخواهم بود
پس از خود خواهم گسست
و تمامی اندوه ها در لحظه رفتن پاک خواهند شد
پس بگذار
با قلب تو زندگي کنم
که قلب تو بي کينه مي تپد
اي آخرين اميد!
کاش چشم به راه کسی بودم آن وقت
نه اين آينه
غبار آلود بود
و نه اين
کاکتوس ها می خشکيدند
کنار کسالت عقربه ها
دراز کشيده ام و
بيدار نمی شوم
و خورشيد
در پشت پنجره يرقان گرفته است
Hey u می تونم منتظرت بمونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شبي بي پايان
و تير هايي نا پيدا
که بادبان ها را سوراخ مي کند
با اين همه
از صخره هاي شناور نيز
نمي ترسيم
ما در دريا غرق نمي شويم
دريا مي شويم
پل ها و جاده ها را از ياد برده ام
اينکه به جايی بروم
دره اي را
پشت سر بگذارم
و پاييز
از پاهايم بالا آمده و
به قلبم رسيده است
اگر بال داری بگشا
تو در من خواهی پوسيد
اين يکی از اهنگ های مورد علاقمه
به خاطر يکی از بهترين دوستام ميزارم :
هرگز چيزی جلودار اين افکار نيست
رنج با آنها در هم اميخته
گاهی تعجب ميکنم چرا چنين اتفاقی افتاده؟
به هيچ می ماند، آنگاه که می پندارم چگونه از پشت به خود خنجر زده ام
خود را به بی خبری می زنم
چون از واژه های بی پايان است که می توانم بگويم
تمام اندوهی که به من ارزانی داشتی در صفحه نمايش گذاشتم
در عوض بخشندگی،متنفر باشم و تنفر را قسمتی از وجود خود کنم
(راه دوری نخواهد رفت)
شنيدن نام تو خاطرات ديروز را زنده می کند
به ياد می اورم لحظه اي که شروع اين ماجرا بود
در هر انديشه اي تو را می بينم و انگاه
افکارم به آرامی واژه هايی می يابند تا به آنها دست بياويزند
و آنهايی را که گريزان دور شدند، شناختم
آنهايی که به من متعهد بودند
و هر روز از گفتن اين چيزها افسوس می خورم چون حالا می فهمم
که من تنفر را برگزيدم و قسمتی از وجود خود کردم
و اينک تو قسمتی از وجود من شده اي
برای هميشه اينجا خواهی بود
باعث ترس من خواهی شد
نمی توانم خود را از کردارم جدا کنم
نيمی از خودم را نثار کردم
و می گذارم از آن تو باشد
از من دور شو
فضايی که از من گرفته اي به خودم برگردان و فقط برو
هر گوشه از خاطرات تو در ذهن من در حال نابودی است
آن ها را مخفی کرده بودم به انکه بگذارم بدانی
می گذارم بروی
از من دور شو
می خواهم وجودم از آن تو شود
می خواهم وجودم را در افکار تو گم کنم
نيمی از خودم را نثار کرده ام
و می گذارم از آن تو باشد
فقط از من دور شو
عزيزم اميدوارم حالت بهتر بشه