تبليغاتX
VICIOUS HEY U
VICIOUS CIRCLE 1385
اين سال هم تموم شد مثل يک روز مثل يک خواب
مهم نيست چقدر تلاش کردم مهم اينه که از نظر اون ها شکست خوردم
اما همه تلاشم رو کردم
با همه پوچيم هيچوقت پيش خودم بازنده نبودم
شايد چون برنده هايی رو ديديم که بازنده های بزرگ بودن بدون اينکه بدونن
ميخوام همه رو جا بزارم همه کسايی که منو جا گذاشتن
مهم نيست
من همه رو بخشيدم
همه اون هايی که قدر دوست داشتنو ندونستن
همه کسايی که نخواستن بفهمن
همه کسايی که .......
ولش کن اينا رو چرا دارم ميگم خيلی وقته همه رو  فراموش کردم
اين نوشته ها هم مثل يه نشخار خاطرت ميمونه
نتيجه اي نداره اگر هم گفتم به اين خاطر بود که پيشه وجدان نداشته شون عذاب  نکشن
شايد من خيلی جدی گرفتم شايد برای اونها چيزی جز يه سرگرمی نبوده
 
ميخوام تو اين زندان آبی همه بدی ها رو به ديوار ها ببخشم
که هميشه مدفون بشن تا ابد
تموم شد
 
در هر صورت چيز هايی هست که هميشه بيشتر از همه دوستشون داشتم
شايد از نظر ذهن احمق بعضی ها پوچ باشه اما تنها چيزی هايی هستن که برای من ارزش دارن
تو اين دنيای بيهوده و سر در گم
 
هيچکدوم از اين نوشته ها ربطی به دور حماقت کامل شده ندارن
 
 اما اميدوارم همگی سال خوبی داشته باشيد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 1:40 توسط Amin GR |

زنده به گور
 
 
ديگر نه آرزويي دارم و نه کينه اي،آنچه در من انساني بود از دست دادم، گذشتم گم بشود،
در زندگاني آدم بايد يا فرشته بشود يا انسان يا حيوان، من هيچکدام از آنها نشدم،
زندگانيم براي هميشه گم شد.من خودپسند،ناشي و بيچاره به دنيا آمده بودم. حال ديگر
غير ممکن است که برگردم و راه ديگري در پيش بگيرم.ديگر نميتوانم دنبال اين سايه هاي بيهوده بروم،
با زندگاني گلاويز بشوم،کشتي بگيرم. شماهايي که گمان ميکنيد در حقيقت زندگي ميکنيد،
کدام دليل و منطق محکمي در دست داريد ؟ من ديگر نميخواهم نه ببخشم و نه بخشيده بشوم،
نه به چپ بروم نه به راست ، ميخواهم چشمهايم را به آينده ببندم و گذشته را فراموش کنم.
 
نه ،نميتوانم از سرنوشت خود بگريزم، اين فکر هاي ديوانه، اين احساسات، اين خيال هاي گذرنده که
برايم ميآيد آيا حقيقي نيست ؟ در هر صورت خيلي طبيعي تر و کمتر ساختگي بنظر مي آيد تا افکار منطقي من.
گمان ميکنم آزادم ولي جلو سرنوشت خودم نميتوانم کمترين ايستادگي بکنم،افسار من بدست اوست،
اوست که مرا به اينسو و آنسو ميکشاند.پستي ،پستي زندگي که نميتوانند از دستش بگريزند ،
نميتوانند فرياد بکشند، نميتوانند نبرد بکنند، زندگي احمق.
 
حالا ديگر نه زندگاني ميکنم و نه خواب هستم، نه از چيزي خوشم مي آيد و نه بدم مي آيد.من با مرگ آشناو مانوس شده ام، يگانه دوست من است، تنها چيزي است که از من دلجويي ميکند.
 (قبرستان منپارناس بيادم مي آيد)
. ديگر به مرده ها حسادت نمي ورزم، منهم از دنياي آنها به شمار مي آيم، منهم با آنها هستم
يک زنده به گور.
 
صادق هدایت
 
شاید منهم یه روزی اینو بنویسم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 15:52 توسط Amin GR |

crazy kid
Come on
You crazy blind kid
Don't begin doing that old sin
Come on
You glass-made kid
Cus you know what you did
So now you're on your knees
You've lived in dreams
And you're drowned in illusions
And you're covered in your shelters
You don't let anyone in
You're sick of your life
Because it's not the way you want
Still you don't work enough to make it yours.
You're tired of this routine
But you don't make a change
You're afraid to make things worse
 
An now that your life is gone
And you've missed the starting gun
You begin to think about this chance you've lost
Now that the sun is gone
And you can't find it no matter how you try
You begin to believe that your life is done
Come on
you crazy blind kid
Don't be afraid of dark
Cus there's always a light
Guiding you right
 
 
بيا
بچه ديوانه کور
گناه قديمي رو تکرار نکن
بيا
کودک شيشه اي
چون تو ميدوني چه کار کردي
اما  روي پاهاي خودتي
تو در رويا هات زندگي کردي
و در اوهام  غرق شدي
در خودت سنگر گرفتي
و نميزاري کسي داخل بشه
از زندگی خسته ای
چون اون طوري که ميخواهي، نيست
تو هنوز به اندازه کافي تلاش نميکني براي بدست آوردنش
 
خسته اي از اين روزمرگي
اما هيچ تغييري  بوجود نمياري
ميترسي که اشتباه کني ؟
 
و الان زندگيت به پايان رسيده
گم کردي سلاح اوليه رو
داري فکر ميکني  به شانسي که از دست دادي ؟
و حالا خورشيد رفته
مهم نيست چقدر تلاش ميکني، نميتوني پيداش کني
بايد باور کني که زندگي ات تموم شده
 
بيا
کودک ديوانه کور
نترس از تاريکي
چون هميشه يک چراغ هست
که راهنماي ات کنه
 
From persian rock band :127
 
DOWNLOAD CRAZY KID
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 20:9 توسط Amin GR |

its me
چندي ،پيروي خود مي کرد
چندي ملول از خود شد
چندي است راه هاي رفته را مي جويد
و تازگي ها،باز هم
شيفته نرفته ها شده!
 

در نهان سوخت
نه از باورش
بلکه از جسارتي که  ديگر نمي يافت
براي بي باوري.
Niche
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 19:21 توسط Amin GR |