It's easier to run
Replacing this pain with something numb
It's so much easier to go
Than face all this pain here all alone
Something has been taken from deep inside of me
The secret I've kept locked away no one can ever see
Wounds so deep they never show they never go away
Like moving pictures in my head for years and years they've played
(If I could change I would take back the pain I would)
(Retrace every wrong move that I made I would)
(If I could stand up and take the blame I would)
(If I could take all the shame to the grave I would)
Sometimes I remember the darkness of my past
Bringing back these memories I wish I didn't have
Sometimes I think of letting go and never looking back
And never moving forward so there'd never be a past
Just washing it aside
All of the helplessness inside
Pretending I don't feel misplaced
It's so much simpler than change
It's easier to run
Replacing this pain with something numb
It's so much easier to go
Than face all this pain here all alone
I would take all my shame to the grave
فرار آسان تر است
اين درد رو با چیزی بي حس کننده عوض کن
رفتن بسيار آسان تر از روبرو شدن با تمام مشکلات به تنهايي است
چيزي از آعماق وجود من برداشته شده
رازي در سينه حبس کرده بودم که هيچکس نمي توانست ببيند
زخم ها آنقدر عميق که نشان دادني نيستند و دور نمي شوند
مانند تصاوير متحرک در ذهنم سال هاست که تکرار مي شوند
اگر مي توانستم تغييري بدهم، ميخواستم دردي را برگزینم که میخواستم
درست کنم تمام حرکات اشتباهم را
اگر مي توانستم مقاومت ميکردم و سرزنش ميشدم آن طور که ميخواستم
اگر مي توانستم تمام اين ننگ ها رو به گور دلخواهم مي بردم
گاهي تاريکي گذشته ام را به ياد مي آورم
خاطراتي در من زنده می شود که آرزو مي کردم هيچوقت نداشته باشم
گاهي اوقات فکر ميکنم که بروم و به پشت سرم نگاه نکنم
و به جلو حرکت نکنم تا گذشته اي وجود نداشته باشد
همه را به سويي خواهم شست
تمام درماندگي درونم
وانمود ميکنم احساس نميکنم در جاي اشتباهي هستم
اين خیلی آسان تر از تغيير است
فرار آسان تر است
اين درد رو با چیزی بي حس کننده عوض کن
رفتن بسيار آسان تر از روبرو شدن با تمام مشکلات به تنهايي است
می خواهم تمام اين شرمندگی را به گور ببرم
LinKin Park
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:26 توسط Amin GR
|
بهش احتياج دارم
خيلي وقته حس ميکنم
دسته من نيست ،يعني شايد اجازه ندارم
اجازه ؟؟؟
از کي؟
شايد از قوانين مسخره اين دنيا
يا قانون گذارش
مهم نيست در هر صورت نميشه
اما ميدونم جرأتش رو دارم که برم دنبالش
خسته شدم ، به يه خواب طولاني نياز دارم
بهار فصل زندگي نيست
فصله خوابه ، فريب طبيعت، ديوار هاش بوي مرگ ميده
پشت چهره زيباش روح مرگ جاريه
آرامش ابدي، در آغوشم بکش
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:56 توسط Amin GR
|